( مقاله ای بر گرفته از پایگاه اینترنتی تنظیم خانواده )
منبع : سایت مردمان انتخاب مقاله : پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده
وقتی صحبت از مسئله پیچیده رابطه جنسی به میان می آید، اگر بخواهیم به این بپردازیم که خانم ها چه می خواهند یا آقایان چه می خواهند کار سختی است چون با اینکار یک مسئله بسیار شخصی و خصوصی را به شدت ساده خواهیم کرد.
کاملاً مشخص است که روابط و تجربیات جنسی انواع و اقسام مختلف دارند که افراد می توانند در آنها سهیم بوده و لذت ببرند.
اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، آنچه خانم ها و آقایان هرکدام از رابطه جنسی انتظار دارند را باید بر مبنای فردی بررسی کرد. درنتیجه، آنچه که فرد در ارتباط با رابطه جنسی، کمبود آن را در روابط خود حس می کند یا عمیقاً در آرزوی آن است، دقیقاً همان چیزی است که او در آن زمان در زندگی خود نیاز دارد. برای مثال، خیلی خانم ها از محبت زیاد لذت می برند اما رابطه جنسی داغ و قوی فیزیکی نمی خواهند. خیلی دیگر از خانم ها از رابطه جنسی های فیزیکی و شدید لذت می برند اما برای حفظ تعادل دوست دارند با ابراز محبت و ناز و نوازش هم همراه باشد.
حالا اگر به کل مردم نگاه کنیم و اکثریت عموم را در نظر بگیریم، می توانیم نتیجه گیری هایی ارائه کنیم.
در طول این سالها اکثریت خانم هایی که به من مراجعه می کنند دنبال صمیمیت بیشتری در روابط خود بوده اند. خانم ها دوست دارند با طرف مقابلشان ارتباط قوی برقرار کرده و به هم عشق بورزند. اکثراً دوست دارند مردشان به آنها بگوید که چرا دوستشان دارد و چه چیز آنها خاص و منحصر بفرد است. معمولاً می گویند دوست دارند که مردشان بیشتر بغلشان کند، ببوسدشان، ناز و نوازششان کند و با آنها بیشتر حرف بزند. اگر قرار است رابطه جنسی بیشتری داشته باشند، دوست دارند که این رابطه جنسی شدیداً احساسی و عاشقانه باشد. می خواهند این صمیمیت هم در اتاق خواب و هم خارج از آن جریان داشته باشد.
همچنین خانم ها نیاز دارند که باهوش و توانا تلقی شوند و برای همه خصوصیات و ویژگی های خاصشان از آنها تعریف و تمجید شود. خانم ها به طور متوسط نیازمند بغل کردن های بیشتر، محبت بیشتر و صمیمیت بیشتر هستند. دوست دارند مردشان همیشه از زیباییشان تعریف کند و آنها را مطمئن کند که از رابطه با او لذت می برند.
اغلب مردها می توانند زمان زیادی را بدون صمیمیت بگذرانند و به همین دلیل فکر می کنند که خانم ها هم همین توانایی را دارند. متاسفانه، تعداد خیلی کمی از آقایون هستند که می دانند باید هر از گاهی خانمشان را با هدایای غافل گیر کننده یا تعریف و تمجید خوشحال کنند. اما اکثر خانم ها چیزی بیشتر از صمیمت گاه و بیگاه نیاز دارند. آنها برای اینکه همیشه خوشحال و راضی باشند، به صمیمیت روزانه نیاز دارند.
بعد از اینکه دو نفر با هم ازدواج می کنند، خیلی از آقایون تلاش می کنند نشان دهند که آن اندازه ای که تصور می کنند برای عشق کافی است. خیلی وقت ها نتیجه گیری هایشان را برحسب نیازهای خودشان بنا می کنند.
این آن گل یا شکلات یا هدیه نیست که خانم ها واقعاً می خواهند، آنچه آنها واقعاً می خواهند اعمالی است که نشان دهد همسرشان آنها را دوست دارد و آنقدر برایشان مهم هستند که بخواهند برای خوشحال کردنشان انرژی صرف کنند.
خانم ها همیشه انتظار ابراز محبت های بیشتر و مداوم تری دارند. آنها می خواهند مداوم بدانند که طرفشان به آنها بی تفاوت نیست.
بسیاری از ازدواج ها به این دلیل برهم می خورد که مردها نیازهای خانمشان را واقعاً جدی تلقی نمی کنند.
بسیاری از خانم های متاهلی که خارج از ازدواجشان با مردان دیگر ارتباط دارند می گویند که عاشق مردهایی می شوند که به آنها ابراز محبت می کنند، بیشتر به حرفهایشان گوش می کنند و بیشتر با آنها حرف می زنند. احساس احترام، محبت و عشقی که در ازدواجشان نداشتند را با آنها تجربه می کنند.
خانم هایی که اعتماد به نفس بالایی دارند و به برابری زن و مرد معتقدند به هیچ وجه دوست ندارند که فقط به عنوان یک ابزار جنسی به آنها نگاه شود. دوست دارند بیشتر از آن به نظر برسند و از مردهایی که به آنها فقط برای گذران وقت و رابطه جنسی نگاه می کنند متنفر هستند. خیلی خانم ها از اینکه می بینند چطور بسیاری از آقایون می توانند بدون عشق رابطه جنسی داشته باشند در عجبند.
اکثر خانم ها اگر رابطه جنسیشان فقط جنبه فیزیکی و جسمی داشته باشد به هیچ عنوان از آن رابطه جنسی ارضاء نمی شوند. بااینکه ممکن است به ارگاسم هم برسند اما اکثراً از چنین روابط جنسی خیلی زود خسته می شوند. حتماً باید آن حس عشق و صمیمیت را با همسرشان حس کنند. اما متاسفانه اکثر آقایون یا این مسئله را نمی دانند یا اگر هم که می دانند آنرا جدی تلقی نمی کنند.
برای خیلی از خانم ها بااینکه ممکن است از ارگاسم و رابطه جنسی فیزیکی لذت ببرند اما رابطه جنسی بیشتر وسیله ای برای ایجاد عشق و ابراز محبت و صمیمیت در رابطه است. هرچقدر مردها بیشتر این مسئله را فهمیده و به آن احترام بگذارند، رابطه بسیار بهتری می توانند با خانم ها داشته باشند.
خوشبختانه در دنیای امروز، تعداد زیادی از خانم ها آزادانه برای رابطه پیش قدم می شوند و به خودشان اجازه می دهند که از رابطه جنسی برای لذت و صمیمیت استفاده کنند. این روزها خانم ها خواسته های خود را راحت به زبان می آورند. رابطه های موفق معمولاً از یک مردی تشکیل می شود که به این برابری زن و مرد احترام می گذارد.
آیا تا به حال به طریقی که کفش هایتان را در میآورید فکر کرده اید ؟ آیا آنها را از پا در آورده و به گوشه ای پرت میکنید ؟ آیا به طریقه در آوردن آنها در هر روز توجه میکنید ؟ تنها با توجه اندکی به کارهای متفاوتی که انجام میدهید ( مثل در آوردن کفش ها ) میتوانید چیزهای بسیار مهمیرا در مورد خودتان یاد بگیرید . و در عوض این کار یک زندگی با شکوه تر و کامل تری را به شما ارزانی میدارد . تمام این موارد به این دلیل است که قلب شما گشوده میگردد ، ذهن شما پالایش میشود ، روح شما حاضر میگردد و به شما میگوید که به راستی چه کسی هستید. تمام این موارد جزء رازهایی هستند که شما میتوانید راه عاشق شدن را از طریق آن بیاموزید .
اگر از تنهایی و یا سر و کله زدن در رابطه های فعلی خود خسته شده اید وقت آن رسیده است که خود حقیقی تان را بهتر بشناسید. باید بدانید که انتظارات شما در یک رابطه چیست و چگونه میتوانید با آزاد کردن ذهن خود عشق حقیقیتان را پیدا کنید. میتوانید از همین جا شروع کنید . یکی از 6 حرکت زیر را از ''''هنر عاشق شدن'''' انتخاب کنید.
به کسی که در نزدیکیتان است توجه بیشتری کنید
عشق را بازیچه دست خود قرار ندهید
به پدر و مادر اجازه اظهار نظر دهید
چمدان های خود را بر روی زمین بگذارید
هدیه دهید
با خودتان آشتی کنید
خیلی رایج است که بیشتر افراد وقت زیادی را صرف میکنند تا بتوانند ''''فرد ایده آل'''' خود را پیدا کنند. از این ور و آن ور چرخیدن باز ایستید و درست با چشمانی باز پیش رویتان را بنگرید .
به شخصی که همین حالا ارتباط نزدیکی با شما در زندگی دارد نگاه کنید . حال این فرد چه یک دوست باشد چه یک همکار یا هر کس دیگر ، به کارهایی که برای دور کردن او از خودتان انجام میدهید دقیق تر شوید . انجام چنین کارهایی را متوقف کنید. اجازه دهید که در مسیری که هر دو دوست دارید بیفتید. همه چیز را در رابطه همانطور که هست قبول کنید .
کارهایی را که گفتیم فردا با فرد مورد نظر خود انجام دهید . البته منظور ما این نیست که با هر شخصی که در حال رد شدن از مقابل تان است، طرح ازدواج بریزید . کاری که به شما پیشنهاد کردیم تنها تمرینی است که به خودتان ثابت شود چقدر ساده از بسیاری از افراد تنها با این امید که به فکر پیدا کردن ''''مرد ایده آل '''' هستید میگذرید . اما هر چقدر که شما با دیگران درست برخورد کنید به همان اندازه نیز میتوانید به شانس خود برای پیدا کردن فرد مورد علاقه تان نزدیک شوید .
بسیاری از افراد مجرد گله میکنند که هیچ گاه مورد محبت دیگران قرار نمیگیرند . دلیل این امر بسیار ساده است. آنها آنقدر درگیر زندگی روزمره هستند که حتی علاقمندان بالقوه آنها حتی فرصت پیدا نمیکنند که آنها را به درستی بشناسند.
شما در رابطه خود چه مقدار نقش بازی میکنید ؟ انتظار دارید تا دیگران در مقابل شما چه کارهایی انچام دهند و چه نقشی بازی کنند ؟ شاید به نظرتان شانس با شماست که میتوانید طرح خودتان را همانطور که میخواهید دنبال کنید ؛ اما سوال اینجاست که: آیا شما عاشق فردی که نقش بازی میکند و یا نقشی که بازی میکند ، میشوید ؟ اگر به نقش هایی که بازی میکنید اعتباری نیست پس برای مدتی نقش بازی کردن را کنار بگذارید . سعی کنید نقش های دیگری را بازی کنید نقش هایی که تا به حال به غالب آنها فرو نرفته اید . میتوانید با فردی ارتباط برقرارا کنید که نقش هایی بازی میکند که شما به آنها علاقه ای ندارید آنگاه متوجه خواهید شد که چه حالی به شما و سایرین دست میدهد .
هدف ما این است که بین شما و نقش هایی که بازی میکنید تمایز قائل شویم . و در نتیجه میتوانید به راحتی نقش های ساختگی را به دور بریزید و خیلی راحت خود واقعی تان را آشکار سازید . که این قسمت خود بخشی از موفقیت است . شما همیشه دوست داشتنی و زیبا هستید . و این دو نقش هایی هستند که باید در زندگی خود همیشه به غالب آنها فرو روید .
به والدین خود اجازه اظهار نظر دهید
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در زندگی عاطفی وجود دارد این است که هر کس میخواهد به تنهایی روی پای خودش بایستد و حضور دیگران را نادیده میگیرد . ما آنچنان سخت به یکدیگر میچسبیم و به دیگری اجازه انجام امور دلخواهش را نمیدهیم که جایی برای رشد عشق و علاقه باقی نمیماند.ما نباید این کار را انجام دهیم .
اگر کسی میخواهد به زندگی شما وارد شود به او اجازه انجام این کار را بدهید . حتی میتوانید به او خوش آمد هم بگویید . اصلا مهم نیست که او چه تیپ آدمیاست . از چیزهایی که با خود به همراه دارد نهایت استفاده را ببرید ، حتی اگر این رابطه برای مدت زمان کوتاهی ادامه داشته باشد .
زمانی که نوبت به آن رسید که فردی پایش را از زندگی شما بیرون کشد به او اجازه انجام این کار را بدهید . طوری او را رها نکنید که همیشه یک تجربه تلخ عدم پذیرش ، یا از دست دادن در زندگی اش باقی بماند . به خاطر داشته باشید که زندگی شخصی او به شما هیچ ارتباطی ندارد . فقط قبول کنید که وقت آن رسیده که پایش را از زندگی شما بیرون کشد .
با خودتان نیز یک چنین کاری را انجام دهید . اجازه دهید که آزادانه در عرصه زندگی گام بردارید . و بی جهت خود را در دام زنجیر های بی پایه و اساس گرفتار نکنید . هر چقدر که خود و سایرین را آزادتر بگذارید خیلی راحت تر میتوانید عاشق شوید .
چمدان هایتان را روی زمین بگذارید
برخی از افراد تصور میکنند که تا زمانیکه تمام نیازهایشان بر آورده نشده باشد نمیتوانند عاشق شوند . و جالب تر این است که همین افراد زمانی که به تمام نیازها و خواست هایشان میرسند متوجه میشوند که آنقدر ها هم که فکر میکردند نتوانستند به خوشبختی و سعادت دست پیدا کرده و خوشحال باشند . به همین دلیل درخواستهای مکرر تنها به عنوان مانعی بر سر راه عاشقی هستند.
''''باید'''' های شما در یک رابطه به چه چیزهایی ختم میشود ؟ اگر نمیدانید بهتر است یک تکه کاغذ بردارید و لیستی از آنها تهیه کنید و نگاه دقیقی به تک تک آنها بیندازید . میتوانید آنها را به چمدانی تشبیه کنید که باعث میشود تمام فرصت ها و انسان های خوبی را که در پیش روی شما قرار میگیرند تنها به دلیل بار اضافی که بر دوش میکشید نبینید . این چمدان همچنین باعث میشود که شما احساس ترس و انعطاف ناپذیری هم بکنید. شما باید تمام خواست ها و نیازهای کهنه خود را به دور اندازید تا بتوانید آزادانه زندگی کنید .
اجازه دهید که تنها یکی از توقعات شما برای چند روز هم که شده از ذهنتان بیرون رود . ببینید که بدون وجود آنها چه احساسی به شما دست میدهد . ( البته به خاطر داشته باشید که هر زمان که اراده کنید میتوانید مجددا '''' آنها را به ذهن خود راه دهید ) بعد یکروز دیگر هم این کار را انجام دهید. زمانیکه این کار را چندین بار انجام دادید، به این نتیجه میرسید که چیزهایی را که تصور میکردید واقعا برای زندگی شما حیاتی هستند در حال فراموش شدن میباشند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید خیلی خوشحال تر و سبک تر زندگی خواهید کرد . همچنین چنین طرز فکری ، اجازه میدهد تا بسیاری افراد جدید ، فرصت های و امکانات نوین پا به عرصه زندگی شما بگذارند . شما تنها با گذاشتن چمدان های خود بر روی زمین به آنها اجازه میدهید تا به زندگیتان قدم بگذارند .
بخشیدن و دریافت کردن یکی از موارد ضروری در هر رابطه میباشند . زمانی که ما عاشق میشویم هیچ مشکلی نباید بر سر راه ما پیدا شود . خیلی راحت بخشش میکنیم و هر چه که در مقابل به ما برسد ما را بسیار خوشحال میکند . اگر میخواهید عاشق شوید این موارد را باید با جان و دل بپذیرید و داد و دهش را تمرین کنید .
شما در یک رابطه به طرف مقابل خود چه هدایایی میدهید ؟ انتظار دارید در مقابل آنها چه چیزهایی دریافت کنید ؟ حالا چند دقیقه بر روی چیزهای دیگری که میتوانید به دیگران بدهید فکر کنید . سپس دست به کار شوید و آنها را در اختیار دیگران قرار دهید . این کار را هر روز انجام دهید . هر روز چیز تازه ای به آنها دهید . هدایای شما حتما لازم نیست که یک کادوی رویایی یا گران قیمت و حتی از انواع اجناس مادی باشد فقط کافی است چیزی باشد که از جانب شما دریافت کنند . سپس این کار را برای افراد مختلف انجام دهید. ذن معتقد است که شما باید این کار را به دور از هر گونه سر و صدا و انتظار برای دریافت چیزی در ازای آن انجام دهید .
این کار را در مورد خودتان نیز انجام دهید . چند دقیقه بر روی این موضوع فکر کنید که دوست دارید چه هدایایی به خودتان دهید . هدیه شما میتواند قدم زدن در پارک ، خرید یک رژ لب و یا گذراندن وقت با کسی که دوستش میدارید باشد . بهتر است که هر روز به خودتان یک هدیه بدهید .
هرچند این تمرین بسیار ساده میباشد ، اما از قدرت خارق العاده ای برخوردار است . انجام این کار به طور روزانه میتواند هر رابطه ای را از این رو به آن رو کند . زمانی که چیزی میبخشید نباید هیچ گونه چشم داشتی به جبران آن از طرف مقابل داشته باشید . ( حتی نه یک تشکر خشک و خالی و نه یک لبخند ) فقط برای بخشندگی ببخشید بدون داشتن هیچ گونه انتظار و خواهشی . اگر با یک چنین ذهن باز و سخاوتمندی زندگی کنید به طور طبیعی تمام هدایای مورد نظرتان به سمت شما سرازیر میشوند .
بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند . تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند . زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید ، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید .
با خودتان آشتی کنید . وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد . تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید . از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق میافتد دست بردارید . آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید .
با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید . به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است . آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید . نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید . آیا میتوانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید ؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار میکنید که خود واقعی شما را میشناسند و برایشان قابل تحسین هستید . در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید . این کار میتواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد .
''''زمانی که شما به خود واقعی تان اجحاف پیدا کنید موفقیت برای شما معنا پیدا خواهد کرد . زمانی که خود واقعی تان باشید تمام دنیا عاشق شما میشود . ''''
منبع : http://www.seemorgh.com
الان رسم خوبی هست که دو طرف در جلسه خواستگاری به اتاقی می روند و با هم
در باره شرایط و معیارهای زندگی صحبت میکنند . "این رسم خوب ضایع شده "
مادر
پسر رو به مادر دختر کرده در حالی که لبخند بر لب دارد میگوید: اگر اجازه
بدید این دو تا جوان بروند و حرفهاشون را با هم بزنند . مادر دختر هم
لبخند او را پاسخ میدهد و میگوید: خواهش میکنم
بعد دختر را صدا
میکند ، دختر هم که انگار میداند در این مرحله باید چکار کند خیلی زود به
سمت اتاق مورد نظر میرود و پسر هم به دنبال او ....
هر دو ساکت
نشسته اند . پسر هر چند لحظه یک بار تیپ نشستن خود را عوض میکند از دوزانو
به چهار زانو ،از چهار زانو به دو زانو . بالاخره سکوت رو میشکند و
میگوید :
لطف کنید و شروع کنید .
دختر سرش رو کمی بالا میگیرد و میگوید خواهش میکنم شما شروع کنید.
پسر کمی میخندد و میگوید :
من نسبت به احترام به همسرم در همه موارد اعتقاد دارم ، پس شما اول شروع کنید .
دختر ابروهایش را در هم میکشد و با چهره اش نسبت به این حرف پسر اعتراض میکند و در دل میگوید :
معلوم نیست چند ماهه به دنیا اومده که هنوز اتفاقی نیافتاده میگه همسرم .
با ترش رویی میگوید :
برای اینکه وقت پدر و مادر ها بیشتر از این وقت گرفته نشه خواهش می کنم تعارف را کنار بگذاریم و شروع کنیم..
پسر ، در جیبهای شلوار و کت و پیرهن میگردد و بالاخره برگه ای بلند و بالا پیدا میکند . اما قبل از اینکه شروع کند ، دختر میگوید:
من اعتقاد دارم که پسر باید به پدر و مادر همسر مثل پدر و مادر خودش احترام بگذارد و شاید هم بیشتر . شما هم ؟
پسر :بله
دختر : من معتقدم در زندگی نه حرف مرد و نه حرف زن ،نباید حرف اول و آخر باشد ، منطق و تفاهم حرف اول و آخر رو میزند . شما هم ؟
پسر : بله
دختر : به عقیده من روابط فامیلی باید اون قدر گرم و صمیمی باشد که هر شب خونه یکی از آنها مهمون باشیم . درست است ؟
پسر :بله
دختر : من فکر میکنم دخالت پدر و مادر شما در حد مشاوره اشکال ندارد اما بیشتر نشود .درست است ؟
پسر :بله
این سوال و جوابها ادامه دارد و بعد از دختر پسر نیز با همین شیوه ادامه میدهد. اما هیچ کدام نفهمیدند بالاخره طرف مقابلشان کیست.
چرا؟ چون اولا این افراد جلسه خواستگاری را یابا مسابقه بیست سوالی اشتباه
گرفته اند یا با جلسه بازجویی . از بله و نخیر که شناختی حاصل نمیشود ."
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد " انسان و شخصیت او در زیر
زبانش پنهان است در بله و نخیر ها دو طرف نمیتوانند به زوایای مخفی شخصیت
و هم چنین معیارهای واقعی یکدیگر پی ببرند .
یکی از خطرات این
گفتگو در جایی است که پسر یا دختر طرف مقابل خودش را پسندیده باشد . در
این صورت تلاش میکند به گونه ای پاسخ دهد که نظر طرف مقابل را به خود جلب
کند حالا این سوال کننده به گونه ای سوال میکند که به دو دلیل پاسخ به آن
خیلی ساده است . 1- سوال کننده با این شیوه پرسش موضع خود را مشخص میکند ،
پس طرف مقابل به ساده گی میتواند پاسخی بدهد که تایید کننده همان موضع
باشد . 2- اینکه پاسخ با بله و نخیر مشخص میشود و نیازی به صحبت کردن نیست
. جای بسی تعجب است که بعضی از دختر و پسرها با ده دقیقه صحبت یکدیگر را
می پسندند . کاش برای همه چیز اینگونه تصمیم میگرفتیم! میخواهد یک کفش یا
شلوار بخرد ، هزار تا خیابان را زیر و رو میکند ، با پنجاه مغازه دار
کلنجار میرود و کچلشان میکند ، آخر هم نمی پسندد اما با ده دقیقه و یا یک
ربع یک زندگی را معامله میکند ....
حالا چند نکته در باره گفتگوی خواستگاری
1- سوالاتی با جوابهای توضیحی
شیوه
درست پرسشگری در جلسه خواستگاری ، آن است که سوالاتی مطرح شود که اولا
موضع انسان را لو ندهد و دوم اینکه پاسخش با بله نخیر تمام نشود .
مثالی
برای پسر : پسری عقیده دارد که حرف اول و آخر را در زندگی باید خودش بزند
( این فقط یک مثال است کاری به درست و غلط بودنش نداریم) این عقیده را به
دو گونه میتواند مطرح کند الف) من اعتقاد دارم که مدیر خانه مرد است و حرف
آخر را او میزند و دختر در پاسخ یا جوابش بله است یا نخیر ب) پسر: به نظر
شما مدیریت خانه باید چگونه باشد؟ دختر: باید بر اساس تفاهم و مشورت باشد
پسر: آمدیم و گفتگوی منطقی به نتیجه ای نرسید ،آنوقت چه ؟ دختر : خب
بیشتر حرف میزنیم و با کسی که قبولش داریم مشاوره میکنیم پسر: اگر این هم
جواب نداد ، گاهی هست که از نظر من حرف خودم درست است و از نظر شما حرف
خودتان ..............
مثالی برای دختر : فرض کنید دختری از اینکه
همسرش با فرد نا محرمی گرم بگیرد و خواهرانه بر خورد کند متنفر است .
میتواند به دو گونه مطرح کند الف) من از اینکه همسرم با نامحرم خواه غریبه
یا آشنا باز و گرم برخورد کند متنفرم . ب) به نظر شما با توجه به اینکه
آداب معاشرت حکم میکند که انسان به گونه ای با دیگران برخورد کند که او را
متحجر و بی ادب نخوانند ، یک مرد در روابطش با نامحرم چگونه باید باشد؟
اگر این نامحرم آشنا بود چه ؟ فرقی بین نامحرم آشنا و غریبه هست ؟ نظر شما
چیست ؟
اگر چند سوال این چنینی در گفت و گو باشد طرف مقابل مجبور
است چیزی را که اعتقاد دارد بیان کند زیرا که نمیداند موضع شما چیست ؟
البته این نوع سوال کردن هم وقت میبرد ، یعنی باید از قبل سوالها را بر
اساس معیارها تنظیم کرد .
2- ادبیات سوالها ، متفاوت با اعتقاد ما
هیچ
عیبی ندارد که دختر و پسر ادبیات سوالها را به گون های تنظیم کنند که
مخالف با عقاید آنها باشد. شاید بگویند این نوعی فریب است اما میتواند این
نوع سوال کردن را محک زدن صداقت دانست . اگر طرف مقابل من صادق باشد برایش
فرقی نمیکند که موضع اصلی من در مورد این سوال چیست و آنچه را میگوید که
بدان اعتقاد دارد و در دلش است . اگر در سوال قبلی دقت کرده باشید دختر
بجای آنکه بگوید نظر شما در مورد روابط نا محرم چیست ؟ میپرسد از آنجا که
آداب معاشرت حکم میکند که انسان به گونه ای رفتار کند که آنرا بی ادب
نخوانند ، یک مرد در روابطش با نامحرم باید چگونه باشد ؟ یعنی به گونه ای
سوال را مطرح کرده که انگار خودش با باز بودن رابطه مشکلی ندارد . حالا
اگر پسر پاسخ دهد که روابط باید باز و صمیمی باشد از دو حالت خارج نیست یا
واقعا عقیده خود را گفته یا حدس زده که شما به روابط باز عقیده دارید و
طبق نظر شما پاسخ داده که این نوعی عدم صداقت است و زندگس با چنین فردی به
درد نمی خورد زیرا که صداقت بزرگترین سرمایه زندگی مشترک است .
3- نتظیم زمان گفت و گو به انداره فهم معیارها و روحیه های یکدیگر . از طولانی شدن جلسات گفت و گو نترسید
4- تبادل احساسات ممنوع
نه خودتان از عبارات احساسی و عاطفی استفاده کنید و نه گول جمله های احساسی طرف مقابل را بخورید . کاملا جدی و منطقی صحبت کنید
منبع:http://www.hamdardi.net
در جهان امروز، کشورهاى
در حال توسعه در مرحله گذار هستند. از این رو عبور از دنیاى سنتى به عصر
مدرن همیشه آسیب زایى هایى را به دنبال داشته است.
جوامع بشرى همواره خواستار تغییر بوده اند اما گاهى این تغییرات با تقلید
همراه است، بخصوص در کشورهاى جهان سوم که اکثر جوانان، رسیدن به ترقى و
پیشرفت را در گرو تقلید از فرهنگ هاى غربى مى دانند.
یکى از این جابه جایى هاى فرهنگى که حاصل آن تغییر شکل ازدواج ها از سنتى
به مدرن است، تغییر در نحوه آشنایى میان دختر ها و پسر ها است.
در گذشته اکثر خواستگارى هایى که منجر به ازدواج مى شد با واسطه گرى فردى
بود که در اصطلاح آن را معرف مى نامیدند و در بیشتر موارد دختر و پسر در
جلسه اول آشنایى براى نخستین بار یکدیگر را ملاقات مى کردند و پس از آن با
نظارت والدین، مراحل آشنایى با ضوابط خاصى انجام مى گرفت.
امروزه شاهد کاهش چنین خواستگارى هایى هستیم پرسشى در این جا مطرح مى شود که کدام یک از این شیوه هاى آشنایى بهتر است
در این زمینه اکثر کارشناسان حوزه علوم اجتماعى بر این باورند که ارتباط
میان دختران و پسران که خارج از محدوده نظارت خانواده ها است و جذابیت هاى
ظاهرى علت اصلى این علاقه است در صورت منجر شدن به ازدواج اکثراً با شکست
روبرو مى شود.
دکتر محسن ایمانى، روانشناس، ارتباطات خارج از هنجارهاى اجتماعى و فرهنگى
جامعه را نمى پذیرد و پیدایش مشکلاتى از قبیل عدم اعتماد طرفین به یکدیگر،
دلسرد شدن زودهنگام از شریک زندگى و مقایسه شخصیتى با افرادى که در گذشته
قصد ازدواج با آنها را داشته اند، را از جمله پیامدهاى اینگونه روابط مى
داند.
او به نقل از اریک فروم اینگونه آشنایى ها را انتخاب بر اساس شیفتگى مى
نامد و معتقد است، معمولاً این گونه انتخاب ها براساس عقل، منطق، صداقت،
ایثار و عشق نبوده و حاصل شیفتگى ها و دلبستگى هاى آنى است.
فربد فدایى، روانپزشک با بیان این که ارتباطات و آشنایى هاى قبل از ازدواج
باید متناسب با هنجارهاى اجتماعى باشد و افراد موظف هستند به ارزش هاى
اجتماعى احترام گذاشته و از قوانین عرف، قانون و شرع سرپیچى نکنند، شروط
برقرارى یک رابطه سالم قبل از ازدواج را این چنین ذکر مى کند: رسیدن به سن
آگاهى و بلوغ فکرى دختران و پسران، برقرارى ارتباط میان دختران و پسران در
محیط هایى که ارتباط بین دو جنس معنى دارد، (براى نمونه در مجامع خانگى،
دانشگاه ها و محیط هاى فرهنگى)، آگاهى و نظارت خانواده ها از ارتباط آنها
و توجه به محدودیت هاى زمانى.
دکتر فدایى اهمیت در نظر گرفتن شروط بالا را ضرورى مى داند و یکى از شروط
طبیعى بودن انسان را از نظر روانشناختى ایجاد ارتباط مناسب افراد با محیط
شان مى دانند، بدین معنا که اگر هنجار یک جامعه دوستى پسران و دختران را
در محدوده شخصى مجاز نمى داند تخطى از آن به معناى ناهنجارى است.
دکتر فدایى تأکید مى کند: با در نظر گرفتن این موضوع که هر فردى براى کسب
یک امتیاز ملزم به پرداخت هزینه است و هزینه داشتن یک زندگى خانوادگى گرم
و پابرجا، احترام به ارزش ها و رعایت قانون است، دوران نامزدى و آشنایى،
زمانى است که دختر و پسر با هدف آشنایى با خصوصیات یکدیگر، آن را سپرى مى
کنند.
محسن ایمانى، روانشناس و مؤلف کتاب شیوه هاى شناخت و گزینش همسر، چندین
راهکار را در این خصوص پیشنهاد مى کند. یکى از این راه ها استفاده از
حافظه نوشتارى به منظور یادسپارى سخنان فرد است.
در این روش افراد مى توانند با مقایسه گفت و گوهاى انجام گرفته پى به صحت
و یا عدم صحت آنها ببرند. به عنوان مثال کسى که یک روز خود را عاشق سیاست
معرفى مى کند و در گفت و گوى دیگرى تنفر خود را اعلام مى کند نشان از این
است که تمام حرف هایش بى پایه و اساس است.
انسان در زیر زبان خود پنهان است.
این سخن از فرمایشات حضرت على(ع) است. سخنان یک فرد نشأت گرفته از شخصیت درونى او است.
هرچه بیشتر میان موضوع هاى مختلف بحث و جدال انجام گیرد، طرفین بیشتر پى
به رفتار و شخصیت یکدیگر مى برند و در برخى موارد جدال و نزاع نیز مى
تواند در شناخت هرچه بیشتر مؤثر باشد.
در تأکید مطلب ذکر این سخن شیوا خالى از لطف نیست: زبان در دهان اى خردمند
چیست/کلید در گنج صاحب هنر/ چو در بسته باشد که داند کسى/ که جوهر فروش
است یا پیله ور.
بسیارى از دختران و پسران به معانى و مفاهیمى که گاهى اوقات در پس سخنان
طرف مقابل نهفته است، توجهى ندارند غافل از اینکه نادیده گرفتن رفتار و
سخنان فردى که به عنوان همسر آینده انتخاب مى شود، مى تواند چه تأثیرات و
پیامدهاى ناخوشایندى داشته باشد.
از دیگر عواملى که دکتر ایمانى در شناخت مؤثر مى داند تناسب میان حرف و
عمل است. افرادى که هیچ گونه مناسبتى میان عمل و حرف آنها وجود ندارد،
افراد قابل اعتمادى نیستند که معمولاً از عهده مشکلات زندگى برنمى آیند.
وى توجه به تناقض هایى که میان گفتار و کردار افراد وجود دارد را ضرورى مى داند.
براى مثال فردى که ادعا دارد کتابخوان است ولى در نام بردن عناوین کتاب
هایى که تاکنون خوانده است، عاجز است و یا فردى که خود را متمول معرفى مى
کند ولى حتى از اجاره کردن آپارتمانى کوچک اظهار ناتوانى مى کند، از عدم
صداقت برخوردار است و به هیچ وجه قابل اعتماد نیست.
دکتر ایمانى، شناخت دوستان فرد را از سرى عوامل مهم شناخت مى داند.
وى با ذکر مثل معروف «کبوتر با کبوتر، باز با باز،کند هم جنس با هم جنس
پرواز» شناخت دوست را در برخى موارد مهم تر از شناخت خود فرد دانسته و
معتقد است افراد همواره مایل به ارتباط با کسانى هستند که از نظر فرهنگى و
شخصیتى با روحیه و خلقیات آنها نزدیک باشند. بنابراین دقت در نوع مراودات
افراد مى تواند یکى از راه هاى شناخت باشد.
یکى دیگر از راه هایى که به شناخت هرچه بیشتر کمک مى کند، توجه به فعالیت
ها و سرگرمى هاى همسر آینده، از قبیل ورزش، مطالعه، فیلم و.// است. براى
نمونه انتخاب رشته ورزشى هم نشانگر و حاکى از خصوصیات اخلاقى افراد است.
مثلاً فردى که علاقه مند شرکت در ورزش هاى رزمى است با کسى که رشته ورزشى مورد علاقه اش اسب سوارى است از لحاظ شخصیتى متفاوت است.
در آخر توجه به نوع نگرش فرد و نادیده گرفتن خصلت هایى همچون تعصب بى جا،
کنترل بیش از حد و مشکوک شدن هاى بى مورد از جمله رفتارهایى است که باید
به آن توجه نمود.
دکتر ایمانى مردانى را که با کنترل بیش از حد و درخواست هاى نابجا، سعى در
محدود کردن همسرشان در فعالیت هاى روزمره خود دارند، شخصیت هاى پارانوئیدى
مى نامد و معتقد است این افراد به دلیل داشتن اختلالات روانى در ساختار
شخصیتى خود، در آینده نیز به همین منوال ادامه خواهند داد و در برخى موارد
نیز این مشکلات شدت مى یابد.
منبع:
http://www.bazyab.ir
آنچه که در اسلام با عنوان"کفو بودن"بدان اشاره شده در واقعشباهت و همشأن بودن زن و مرد در جنبه های متفاوت شخصیتی، روانی، فرهنگی، علمی، سن و ... است.به عنوان مثال تحصیلات مشابه مسبب همگونی است. زیرا تحصیلات نزدیک به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است. از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت های عمده ای در جهان بینی و نگرش افراد ایجاد می کند. آیا فردی که تحصیلات دانشگاهی مثلاً در مقطع لیسانس را تجربه کرده و افکار و عقایدش به طرز خاصی که منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است شکل گرفته و آموخته است افکار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز دلیلی بطلبد، با فردی که دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع ابتدایی است یکسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن گفتن، نشست و برخاست، معاشرت های اجتماعی، توانائی های متفاوت و مهارت های لازم برای یک زندگی مشترک موفق، تحت تأثیر مستقیم آموزش های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟ تفاوت سنی، همان طور که اشاره شد از عوامل مهم اشتراک در زندگی است. اگر اختلاف سن خیلی زیاد باشد و جوانی با فردی میانسال ازدواج کند، اختلاف سن، از آن جهت که مسبب اختلاط در جهان بینی و نحوه نگرش به زندگی، خویشتن و دیگران است، توقعات و انتظارات را به شیوه ای دیگر شکل می بخشد. پس کفو بودن در سن ، و تفاوت 3 تا 4 ساله ( یعنی مرد بزرگتر باشد) ، یکی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی خواهد بود.
طرز فکر یکسان
در بین دو طرف ، یکی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی ، طرز فکر یکسان است. طرز فکر و اندیشه افراد از نوع فرهنگ، سطح تحصیلات و سن افراد تأثیر می پذیرد. مشابه بودن در نوع تفکر، و به عبارتی کفو فکری، همسطح بودن و یکسانی در نوع جهان بینی و فهم و ادراک زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و کمک می کند تا شیوه تفکر افراد که مسلماً در مراحل مختلف زمانی به صورت های گوناگونی می اندیشند، همگام و همسو تحول یابد. افکار یکسان و به یک جهت نگریستن کمک می کند تا طرفین بتوانند از دریچه چشم دیگری به دنیا بنگرند و مسائل گوناگون را تحلیل کنند.طبیعتاً دیدگاه مشترک و نسل مشترک، به همراه فرهنگ مشترک پایه های استواریبرای کوچکترین و مستحکمترین نهاد اجتماعی بشر (خانواده) خواهد بود.

حتی اگر فرض کنیم که زوج جوان بتوانند در سایه علاقه و خصوصیات مشترک اخلاقی، تحصیلی و ... راه مسالمت آمیزی جهت پیوند فرهنگ های متضادشان بیابند، تکلیف خانواده ها چه خواهد شد؟ ازدواج نه تنها پیوند دو فرد بلکه اتصال دو خانواده به همدیگر است. چرا که اختلاف در عقاید و سیستم ارزشی آنها تأثیر مستقیمی بر شرایط زندگی و تعادل و سلامت خانواده تازه تشکیل یافته خواهد داشت. می دانیم که عوامل فرهنگی ریشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند. هر چقدر عقلانی فکر کنیم و تصمیم بگیریم، لحظاتی از زندگی پیش می آید که عقل ، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیکر رفتاری می نشاند که ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد. پس جوانان را دعوت می کنیم تا بخش ناخودآگاه ذهن خود را بشکافند و از واقعیت وجودی خویش اطلاع یابند. تجارب زندگی ما ریشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگی ما دارد. تجاربی که خواه ناخواه در آینده رفتاری ما آگاهانه یا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود. عوامل فرهنگی و تشابه در بین خانواده ها و افراد به علت تشابه در تجارب و دیدگاه ها ، مهم تلقی می شوند. اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. ازدواج ترکیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده ها کم باشد زندگی تازه تشکیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود.
دوم طبق قوانین حقوقی، شرعی و عرفی ما، تأمین معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدی داشته باشد) و چه نباشد، به عهده شوهر است و هیچ وظیفه قانونی، برای زن در مورد تأمین مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است. تنها مسئولیتی اخلاقی است که سبب می شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر، پا به پای مرد خانه کار کنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام به نفع اعضای خانواده خرج کنند. در این بین هستند زنانی که درآمد اقتصادیشان را به صورت سرمایه و برای خود پس انداز می کنند و در مواردی که هدف از انتخاب، ملاک اقتصادی بوده باشد طبیعی است که انتظار مرد از ازدواج برآورده نشده، درگیری و اختلاف بین زوج پیش خواهد آمد. پس چه بهتر که طرفین از ابتدا به دیدی کاملاً واقع بینانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در کنار مسئولیت خارج از منزل، وظایف خانه داری کم رنگ شد جایی برای گله و شکایت باقی نماند. خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسی قرار گیرد و زنانی که قصد دارند درآمد خود را نه در راستای امور مالی منزل بلکه برای خود ، هزینه و یا پس انداز کنند از ابتدا تصمیم خود را مبنی بر عدم مشارکت در امور اقتصادی خانواده بیان کنند تا مردانی که یکی از پایه های انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند، در انتخاب خود تجدید نظر به عمل آورند.

خانواده می تواند در انتخاب صحیح یاریگر شما باشد اما نهایتاً این شما هستید که به عنوان عامل اصلی می بایست شناخت درستی از خصوصیات ، توانایی ها، خواست ها و انتظارات خود از زندگی داشته باشید تا بتوانید بر مبنای آن معیارها و خودشناسی که در سایه خلوت با خویش و جستجوی لایه های ذهنی خود که مسلماً در صداقت کامل به دست آمده مناسبترین فرد را برای شرکت در تمام زندگی خود برگزینید. چنانکه گفته اند : « با فردی ازدواج کن که اگر هم جنس تو بود بهترین دوستت بود.»
ازدواج رویدادی است که انسانها را با اعتقادات، اولویت ها، مذهب، پول و عادات خانواده ها (که بعضاً بسیار متفاوت است) رو به رو می سازد. پس خوب است اگر این انتخاب بر مبنای معیارهای منطقی و عقلانی باشد . پس از انتخاب عقلانی، عواطف نیز شکل می گیرند. اما بر عکس. اگر دوست داشتن از روی احساس باشد و تنها ملاک ، علاقه بدون پایه عقلی و منطق باشد ، به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد. در تمام فرهنگ ها ازدواج امری عادی است و عشق آسانترین قسمت ازدواج تلقی می شود. اما به یاد داشته باشیم که زندگی قرار نیست آسان باشد . در سایه درک و تفاهم متقابل است که می توان بسیاری از معیارهای پیش از ازدواج را پس از پیوند به تحقق رساند . به عبارت بسیار ساده عشق می تواند مکمل ازدواج باشد اما اگر تنها عامل پیوند، علاقه، محبت و شاید عادت دیداری طرفین باشد و آنها با علاقه شدید در اوج هیجان ، اقدام به تصمیم گیری کرده و دست به انتخاب بزنند مشکل بتوان ادعا کرد انتخاب درستی انجام شده باشد.
منبع:تبیان